<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ای شمعها بسوزید</title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/</link>
<description>همنفس</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 04 Jul 2006 10:44:45 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اینم یه کلیپ عالی </title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://204.15.8.180/flashf/mahson.html&quot;&gt;http://204.15.8.180/flashf/mahson.html&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Jul 2006 10:44:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعر طنز....</title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سلام &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;این شعر طنز بلند &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#3399ff&gt;آي جماعت، چطوره احوال‌تون؟چي مونده از صفاي پارسال‌تون؟نگين فلاني از لطيفه خسته است خداگواهه من دلم شكسته است با خنده شماس كه جون مي‌گيرم براي تك‌تك شما مي‌ميرم حتي اگه فقير و بي‌پول باشيددلم مي‌خواد كه شاد و شنگول باشيدخونه‌هاتون چرا خوش‌آب و رنگ نيست؟چي‌شده؟ خنده‌تون چرا قشنگ نيست؟حرفهاي گريه‌دار نمي‌پسندين؟مي‌خواين يه جوك بگم كمي بخندين؟خوشا به حال اون كه تو محله‌ش هواي عاشقي زده به كله‌ش كسي كه قلبش اتصالي داره مي‌دونه عاشقي چه حالي داره با اين كه سخته، بازدلنشينه«تپش، تپش، واي‌از تپش» همينه رد وبدل كه شد نگاه اول بيرون مياد از سينه آه اول دل مي‌گه هرچي‌بش بگي فوتينا خواب و خوراك و زندگي فوتينا عاشق شدن شيدايي داره والا«خاطرخواهي رسوايي داره» والاوقتي طرف توكوچه پيدا مي‌شه توي دلت يه باره غوغا مي‌ش هآرزوهات خيلي دورن انگاري توي دلت، رخت مي‌شون انگاري صداي قلبت اون قدر بلنده كه دلبرت مي‌شنوه و مي‌خنده دين و مرام و اعتقادت مي‌ره اون كه مي‌خواستي بگي، يادت مي‌ره مي‌خواي بگي: «فدات بشم الهي»مي‌گي كه: «خيلي مونده تا سه‌راهي؟»مي‌خواي بگي: «عاشقتم عزيزم»مي‌گي كه: «من عاعاعاعا، چيچيزم!»مي‌خواي بگي: «بيام به خواستگاري؟»مي‌گي: «هواي خوبي داره ساري»كوزه ضربه ديده بي‌ترك نيست حال طرف هم از تو بهترك نيست مي‌خواد بگه، «برات مي‌ميرم اصغر!»مي‌گه «تمنا مي‌كنم برادر!»مي‌خواد بگه: «بيا به خواستگاريم»مي‌گه كه: «ما پلاك شصت وچاريم»اول عشق و عاشقي نگاهه نگاه مثل آب زيركاهه بين شماها عشقو مي‌شه فهميداز تونگاها، عشقو مي‌شه‌ فهميد عشق، اخوي، آتيش زيرديگه نگاه آدم كه دروغ نمي‌گه نگاه مي‌گه: «عاشقتم به مولابه قلب من خوش‌اومدي،‌بفرما»حضور حضرت منيژه خاتون چطوره حال بچه گربه‌هاتون؟براي اون دهان و چشم و ابرو هميشه بنده بوده‌ام دعاگو ، زبس كه رفته عشق، توي قلبم نوشتم اسمتونو روي قلبم خداگواهه تا شما نيايين از تو گلوم، غذا نمي‌ره پايين شبا همه‌ش يادشما مي‌كنم مي‌رم به آسمون نيگا مي‌كنم شما رومثل ماه مي‌كشم‌ هي شباهميشه آه مي‌كشم هي كسي خبر نداره از قضايانه جي‌جي و نه مامي و نه پاپابه جاي مارياكري و گوگوش &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;FONT color=#3399ff&gt;&lt;SPAN&gt;نوارگريه‌دار مي‌كنم گوش «قشنگترين پيرهنتو تنت كن تاج سرسروري تو سرت كن چشماتو مست كن همه‌جا رو بشكن الا دل ساده و عاشق من...»دلم مي‌خواد كه از سرمحبت به عشق من بدين جواب مثبت بگين بله وگرنه دلگير ميشم تو زندگي دچار تأخير مي‌شم اگرجواب نه بياد تو نامه‌ت خلاصه قهر، قهر تا قيامت!فداي اون كه نه نمي‌گه مي‌شم عاشق يك دختر ديگه مي‌شم تو بي‌لياقتي اگر بگي نه اند حماقتي اگر بگي نه ببين تو آينه، آاخه اين چه ريخته؟مثل تو صدتا توي كوچه ريخته!تو خانمي؟ تو خوشگلي؟ چه حرفا...حرف زيادنزن، برو بينيم باااا...بشين عزيز، پرت و پلا نگو مرد!اين مدلي نمي‌شه عاشقي كردتو هر دلي يه عشق، موندگاره آدم كه بيشتر از يه دل نداره ... درسته،‌ديگه توي شهر ما نيست دلي كه مثل كاروانسرا نيست بازم همون دلاي بچگي‌مون دلاي باصفاي بچگي‌مون يه چيز مي‌گم، ايشالا دلخور نشين:«قربون اون دلاي‌تك‌سرنشين!»اين روزا عمر عاشقي دوروزه ايشالا پير عاشقي بسوزه بلا به دور از اين دلاي عاشق كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!گذاشته، روي ميز من، يه پوشه كه اسم عشق‌هاي بنده توشه زري، پري،‌سكينه، زهره، سارا وجيهه و مليحه و ثريا نگين و نازي و شهين و نسرين مهين و مهري و پرند و پروين چهارده فرشته و سه اختر دوليلي و سه اشرف و دو آذرسفيد و سبزه، گندمي و زاغي بلوند و قهوه‌اي و پركلاغي ...هزار خانمند توي اين ليست با عده‌اي كه اسم‌شون يادم نيست!گذشت دوره‌اي كه ما يكي بود خدا و عشق آدما يكي بود نامه مجنون به حضور ليلي مي‌رسه اينترنتي و ايميلي! شيرين مي‌ره مي‌شينه پيش فرهاد روي چمن تو پارك بهجت‌آبادزلفاي رودابه ديگه بلند نيست پله كه هس، نيازي به كمند نيست تو كوچه،‌غوغا مي‌كنند و دعوا چهار تا يوسف سر يك زليخا!نگاه عاشقانه بي‌فروغه اگر مي‌گن: «عاشقتم»، دروغه تو كوچه‌هاي غربي صناعت عشقو گرفتن از شما جماعت كجا شد اون ظرافت و كرشمه نگاه دزدكي كنار چشمه؟كجا شد اون به شونه تكيه كردن كنار جوب آب، گريه كردن؟دلاي بي‌افاده يادش به خير دختركاي ساده يادش به خير من از ركود عشق در خروشم اگر دروغ مي‌گم، بزن تو گوشم تو قلب هيشكي عشق بي‌ريا نيست حجب و حيا تو چشم آدمانيست كشته دلبرند وارتباطش فقط براي برخي از نكاطش! پرنده پر، كلاغه پر، صفا پرصداقت، از وجود آدما، پر دلا، قسم بخور، اگر كه مردي كه ديگه گرد عاشقي نگردي ما توي صحبت رك و راستيم داداش عشق اگه اينه، ما نخواستيم داداش حال كذايي به شما ارزوني عشق‌ريايي به شما ارزوني زدم تو خال تون دوباره،‌ آخ‌جان!حسابي حال تون گرفته شد، هان؟!اينا كه من مي‌گم همه‌ش شعاره عشق و محبت شاخ و دم نداره مهم فقط نحوه ارتباطه اينه كه اين قدر سرش بساطه ناز و ادا هميشه بوده جونم حجب و حيا هميشه بوده جونم آدمو تو فكر خيال گذاشتن وقت قرار، آدمو قال گذاشتن وعده اين كه: «من زن تو مي‌شم،وصله چاك پيرهن تو مي‌شم».حرفاي داغ و پخته و تنوري چه از طريق نامه يا حضوري هميشه بوده توي عشق، حاضرهمينه ديگه خب به قول شاعر: «با اون همه قد و بالاتو قربون با اون همه قول و قرار وپيمون كه با من غمزده داشتي، رفتي» تو كوچه تون بازمنو كاشتي، رفتي!چقدر، مونده بي‌حساب و كتاب نامه لاكتاب مون بي‌جواب چقدر وعده‌هاي بي‌سرانجام چقدر توي كوچه، عرض اندام چقدر حرف‌هاي عاشقانه چقدر آه و ناله شبانه چقدر گريه‌هاي توي پستوچقدر وصف خط و خال و ابروچقدر دزدكي سرك كشيدن چقدر فحش و ناسزا شنيدن!چقدر خواب‌هاي، خوب و شيرين چقدر، بعدخواب، ناله – نفرين!خلاصه، عشق و عاشقي همين‌هاست اما تو تعريفش هميشه دعواست اگر دلت تپيد و لايق شدي عزيز من، بدون كه عاشق شدي!&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both; PADDING-BOTTOM: 0.25em&quot;&gt;&lt;FONT color=#3399ff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Jun 2006 10:21:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیم به تو...</title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/nqwh2r.ipg&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Jun 2006 10:55:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اشک من بدرقه راهت باد ...</title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cccc size=4&gt;رفتنت را ديدم تو به من خنديدي آتش برق نگاهت دل من آتش زد و مرا در پس يک بغض غريب در ميان برهوتي تاريک پشت يک خاطره سرد و تهي با دلي سنگ رهايم کردي و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من رفتنت را ديدم تا به آنجا که نگاهم سو داشت و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي باورم نيست که ديگر رفتي اشک من بدرقه راهت باد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; </description>
<pubDate>Mon, 12 Jun 2006 09:36:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیگه دارم با خودم حرف می زنم....</title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#33ccff size=4&gt;دیگه دارم با خودم حرف می زنم : حالا تکلیف چیه ؟ جواب این دل شکسته رو کی باید بده ! منی که دلم رو شکستن یا اونی که دلم رو&amp;nbsp;شکسته؟ اونی که بی تفاوت به اینکه چی رو داره زیر پاش له می کنه و رد میشه یامنی که مراقب دلم نبودم ؟ اما نه ! تو بی تفاوت نبودی ... تو خودت هم قلبت هزار تکه شد ! تو مثله بعضی از آدما نیستی که از صدای شکستن دل آدما لذت می برن ! تو مجبور بودی .... چون&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;نمی تونستی&amp;nbsp;منو دوست داشته باشی ..&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Jun 2006 09:14:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لیاقت عشق......</title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>در بيمارستاني دو بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش كه كنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. آنها ساعت ها باهم صحبت مي كردند. از همسر , خانواده , خانه , سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند و هر روز بعد از ظهر بيماري كه تختش كنار پنجره بود مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد را براي هم اتاقيش توصيف مي كرد. پنجره رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت. مرغابي ها و قوها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان كهن به منظره بيرون زيبايي خاصي بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي شد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي كرد , هم اتاقيش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و روحي تازه مي يافت. روزها و هفته ها سپري شد. تا اين كه روزي مرد كنار پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند. مرد ديگر كه بسيار ناراحت بود تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند. پرستار اين كار را با رضايت انجام داد. مرد به آرامي و با درد بسيار خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد. بالاخره مي توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در كمال تعجب با يك ديوار بلند مواجه شد !&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرد متعجب به پرستار گفت كه هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي كرده است. پرستار پاسخ داد: ولي آن مرد كاملا نابينا بود ! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 May 2006 06:42:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک رای دادگاه </title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&lt;TABLE dir=rtl height=&quot;85%&quot; cellSpacing=5 cellPadding=0 width=&quot;98%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top bgColor=#f1f1f1 height=50&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN id=Label1 style=&quot;WIDTH: 100%&quot;&gt; 
&lt;TABLE width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#33ccff size=3 COLOR: #009&gt;&lt;B&gt;صدور اجازه ازدواج دختر و پسري كه اينترنتي آشنا شده بودند از سوي دادگاه خانواده&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD dir=rtl align=left width=250&gt;
&lt;P class=textView1 align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;سرويس: فقه و حقوق - حقوق اجتماعي &lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;1385/01/16 &lt;/B&gt;&lt;BR&gt;04-05-2006 &lt;BR&gt;10:53:09 &lt;BR&gt;&lt;BDO dir=ltr&gt;8501-03157&lt;/BDO&gt;: کد خبر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV id=layer1 style=&quot;LEFT: 125px; WIDTH: 100px; POSITION: absolute; TOP: 170px; HEIGHT: 100px&quot;&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;IMG height=100 src=&quot;http://www.isna.ir/Main/Images/Archive.gif&quot; width=198 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top bgColor=#f1f1f1&gt;&lt;SPAN id=Label2 style=&quot;WIDTH: 100%&quot;&gt;
&lt;TABLE width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P class=textView align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman&quot; size=2&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;B&gt;خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران &lt;/B&gt;&lt;BR&gt;سرويس: فقه و حقوق - حقوق اجتماعي&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=textView&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;اجازه‌ي ازدواج دختري كه پدرش با ازدواج او مخالف بود، از سوي دادگاه خانواده صادر شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دختر 22 ساله‌ و پسر 25 ساله‌اي پس از آشنايي از طريق اينترنت به دادگاه خانواده‌ي 1 مراجعه كرده و به علت عدم رضايت پدر دختر و ندادن اجازه براي ازدواج، صدور اجازه نامه براي ازدواج از سوي دادگاه را تقاضا كردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;پدر دختر با حضور در دادگاه علت مخالفت خود را شيوه‌ي آشنايي دخترش اعلام كرد و گفت: بسياري از ازدواج‌هايي كه به اين ترتيب شروع شده سرانجام خوبي نداشته است به همين علت من با اين ازدواج مخالفم. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=justify&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;قاضي شعبه 238 دادگاه خانواده با توجه به محكم نبودن دليل پدر دختر، اجازه‌ي ازدواج آن دو را صادر كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;انتهاي پيام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Apr 2006 16:41:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc00 size=3&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;سعی می کنم لایق کلمه انسان باشم (البته خیلی سخته اما غیرممکن نیست) وهمه رو &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دوست داشته باشم و در مورد آدمها قضاوت نکنم. بابتش هم تا حالا از آدمها تقدیرنامه ای نگرفتم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما همه را دوست دارم بخصوص تو را که داری منو ارزیابی می کنی .................. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Feb 2006 16:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکمت .....</title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postbody&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000&gt;وقتی خدا بهت میگه باشه به تو همون چیزی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000&gt;رو می ده که می خوای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000&gt;و وقتی بهت میگه نه یک چیزه بهتر بهت میده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000&gt;و وقتی بهت میگه صبر کن خدا در تدارک بهترین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000&gt;&amp;nbsp;چیزها برای توست&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Feb 2006 16:22:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گل چیدن...</title>
<link>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#3399cc size=4&gt;&lt;STRONG&gt;دستانم بوی گل می داد . . . مرا به جرم گل چیدن محکوم کردند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#3399cc size=4&gt;&lt;STRONG&gt;ولی کسی فکر این را نکرد که شاید من گلی کاشتم . .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Feb 2006 16:15:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gheseyemanoto&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>gheseyemanoto</dc:creator>
<guid>http://gheseyemanoto.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
