![]() |
![]() |
|
| همنفس |
|
یادته یه روز بهم گفتی
هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون تا مبادا کسی اشکاتو ببینه و بهت بخنده گفتم : اگه بارون نیومد چی ؟؟! گفتی : اگه چشای قشنگه تو بباره آسمون هم گریه اش می گیره گفتم : یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار گفتی : به روی چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری می خندی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 19:43 توسط میکاییل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
برگ از درخت خسته میشه پاییز بهانست
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
شقایق سنگستان ( امین و سیما ) مهدی الهی تجارت الکترونیکی مشتی محسن (دانلود آهنگ) آموزش گرافیک افشین(کلیپ و آهنگ) آهنگ حقوق خانواده و قانون |
|
RSS
|