تبليغاتX
ای شمعها بسوزید
همنفس

چه اشتباهی کردم که اسم تو آوردم خوبیش اینه لا اقل واست قسم نخوردم

راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن جدا می شیم ما از هم چون خیلی ها حسودن

دیشب تا صبح نشستم زیر نگاه مهتاب تو خیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب

عکسا و هدیه هاتم می دم به یه واسطه تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه

حرفای عاشقونه همش مال قدیم مثله همون حرفا که ماها به هم  زدیمه

هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن غصه ها شو یه جوری با مهربونی حل کن

نذار که عشقت واسش مشکل و درد سر شه نذار که از دست تو راهیه یه سفر شه

چه وقتایی طلف شد با تو سر قرارا تکلیفا روشن میشه همیشه تو بهارا

گناه تو همین بود نداشتن صداقت اما گناه من بود نکردن خیانت

سفیدی نگاهت ناب شبیه برف آب میشه زودو فقط به قیمت یه حرف

دیگه خدا نگهدار لحظه های قیمتی من و ببخش عزیزم هر کی داره قسمتی

دنیارم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه دلی که بشکن و کدر شه شفاف نمیشه

نه دیگه دوست دارم محال باورم بشه اسم تو دیگه محاله تو دلم  جا بشه

حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم  من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بود

اصل مطلب اینه که برو پی کار خودت دیگه نمی خوامت لعنت به تو و اون روز تولدت

شاید اشتباه اما عاشقا دروغ می گن آدمای مهربون و با وفا دروغ میگن

اونا که میگن که تا همیشه دیوونتن بذار بی پرده بگم که به شما دروغ می گن

اونا که میان به این بهونه ها که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ می گن

اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده به تموم آسمونا به خدا دروغ می گن

اونا که  با قسم و آیه می خوان بهت بگن تا قیامت نمیشن ازت جدا دروغ می گن

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم

حیف اون روزا که کلی ناز چشمات و کشیدم حیف شوقی که تو گفتی داره اما من ندیدم

حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم حیف رویام که به واسه تو از قشنگیاش گذشتم

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب حیف وقتی که طلف شد واسه دیدن تو توی خواب

حیف با وفایی من حیف عشق و اعتمادم حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم

حیف فرست های نقرم حیف عمرم و دقیقم حیف هر چی به تو گفتم راس راسی حیف صلیقم

حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده حیف احساس طلاییم حیف این عشق و عقیده

حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود

حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم  حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیووردم

حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا

حیف چیزی که ندارم حیف ذوقی که نکردی حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت حیف اعتماد اون روز حیف واژه ی خیانت

حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه سپیده  حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره

حیف چشمایی که گفتم به تو با لبای خندون حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون

حیف  هر چی که سپردم حیف هر چی که نبودی حیف تکلیفم بیا روشنش کن تو به زودی

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم

ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونکه پنهونی سر روی شونش میذاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید می دونم چند وقت دیگه می شنوم جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق اینکه بندازی زمین نبود

ما که رفتیم ولی قدرتو دونسته بودیم بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو بورو دل بده دست دیگری به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

ما که رفتیم تو برو بشین زیر نگاه عاشقش آرزوم اینه فقط طلف نشه دقایقش

ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت ببینم که سال دیگه کی میاد تولدت

ما که رفتیم تو بمون با اونکه از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذیت لا اقل میومدی پیشم واسه خداحافظی....

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:2  توسط میکاییل |