![]() |
![]() |
|
| همنفس |
|
چه ساده يگانه شديم.
چه ساده دل و دينم به دست تو دادم . بی آنكه ديده باشمت يا حتی ... شنيدنی در كار باشد . بی انكه حتی ... - نمی دانم ! - ماندم اين همه دوری و اين همه احساس ماندم از كجای اين بی سو آمدی ... ديگر هيچ نمی دانم! جز اينكه هر چه از دلم می خروشد و از نگاهم می تراود ... عشق است و عاطفه !! آنچه آرام و بی صدا بذرش در دلم پاشيدی ... می دانم .... می دانم .... می دانم كه می خندی به عاشقانه های من ... اما بخند ! بگذار سهم ساده من هم همين خنده های تو باشد ... ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:6 توسط میکاییل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
برگ از درخت خسته میشه پاییز بهانست
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
شقایق سنگستان ( امین و سیما ) مهدی الهی تجارت الکترونیکی مشتی محسن (دانلود آهنگ) آموزش گرافیک افشین(کلیپ و آهنگ) آهنگ حقوق خانواده و قانون |
|
RSS
|