تبليغاتX
ای شمعها بسوزید
همنفس
 سعی می کنم لایق کلمه انسان باشم (البته خیلی سخته اما غیرممکن نیست) وهمه رو

دوست داشته باشم و در مورد آدمها قضاوت نکنم. بابتش هم تا حالا از آدمها تقدیرنامه ای نگرفتم

اما همه را دوست دارم بخصوص تو را که داری منو ارزیابی می کنی ..................
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 19:57  توسط میکاییل | 

وقتی خدا بهت میگه باشه به تو همون چیزی

رو می ده که می خوای

و وقتی بهت میگه نه یک چیزه بهتر بهت میده

و وقتی بهت میگه صبر کن خدا در تدارک بهترین

 چیزها برای توست

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 19:53  توسط میکاییل | 

دستانم بوی گل می داد . . . مرا به جرم گل چیدن محکوم کردند.

ولی کسی فکر این را نکرد که شاید من گلی کاشتم . .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 19:46  توسط میکاییل | 
یادته یه روز بهم گفتی

هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون تا مبادا کسی اشکاتو ببینه و بهت بخنده

گفتم : اگه بارون نیومد چی ؟؟!

گفتی : اگه چشای قشنگه تو بباره آسمون هم گریه اش می گیره

گفتم : یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار

گفتی : به روی چشم

...

حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره

و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری می خندی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 19:43  توسط میکاییل | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 19:38  توسط میکاییل | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 15:2  توسط میکاییل | 

اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي (که نداري )

۵ شنبه ها بيا مزارم

و گله سرخي   رو قبرم بزار

 تا هميشه اوون گلي که بهت هديه داده بودم بخاطر بيارم ..................

ولي ..............

اگه تو مردي (خدا نکنه )..........

من فقط يه بار ميام سر مزارت .

ميام و اوون دسته گل سفيد مريم که با خونه خودم سرخش کردم

 بهت هديه ميدم و عاشقانه جون ميدم

تا بدوني ..........

 هيچ وقت تنها نيستي

دوستت دارم .....

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 14:59  توسط میکاییل |