![]() |
![]() |
|
| همنفس |
|
چه اشتباهی کردم که اسم تو آوردم خوبیش اینه لا اقل واست قسم نخوردم راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن جدا می شیم ما از هم چون خیلی ها حسودن دیشب تا صبح نشستم زیر نگاه مهتاب تو خیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب عکسا و هدیه هاتم می دم به یه واسطه تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه حرفای عاشقونه همش مال قدیم مثله همون حرفا که ماها به هم زدیمه هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن غصه ها شو یه جوری با مهربونی حل کن نذار که عشقت واسش مشکل و درد سر شه نذار که از دست تو راهیه یه سفر شه چه وقتایی طلف شد با تو سر قرارا تکلیفا روشن میشه همیشه تو بهارا گناه تو همین بود نداشتن صداقت اما گناه من بود نکردن خیانت سفیدی نگاهت ناب شبیه برف آب میشه زودو فقط به قیمت یه حرف دیگه خدا نگهدار لحظه های قیمتی من و ببخش عزیزم هر کی داره قسمتی دنیارم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه دلی که بشکن و کدر شه شفاف نمیشه نه دیگه دوست دارم محال باورم بشه اسم تو دیگه محاله تو دلم جا بشه حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بود اصل مطلب اینه که برو پی کار خودت دیگه نمی خوامت لعنت به تو و اون روز تولدت شاید اشتباه اما عاشقا دروغ می گن آدمای مهربون و با وفا دروغ میگن اونا که میگن که تا همیشه دیوونتن بذار بی پرده بگم که به شما دروغ می گن اونا که میان به این بهونه ها که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ می گن اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده به تموم آسمونا به خدا دروغ می گن اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن تا قیامت نمیشن ازت جدا دروغ می گن حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم حیف اون روزا که کلی ناز چشمات و کشیدم حیف شوقی که تو گفتی داره اما من ندیدم حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم حیف رویام که به واسه تو از قشنگیاش گذشتم حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب حیف وقتی که طلف شد واسه دیدن تو توی خواب حیف با وفایی من حیف عشق و اعتمادم حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم حیف فرست های نقرم حیف عمرم و دقیقم حیف هر چی به تو گفتم راس راسی حیف صلیقم حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده حیف احساس طلاییم حیف این عشق و عقیده حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیووردم حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا حیف چیزی که ندارم حیف ذوقی که نکردی حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت حیف اعتماد اون روز حیف واژه ی خیانت حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه سپیده حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره حیف چشمایی که گفتم به تو با لبای خندون حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون حیف هر چی که سپردم حیف هر چی که نبودی حیف تکلیفم بیا روشنش کن تو به زودی ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونکه پنهونی سر روی شونش میذاری ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید می دونم چند وقت دیگه می شنوم جدا شدید ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق اینکه بندازی زمین نبود ما که رفتیم ولی قدرتو دونسته بودیم بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم ما که رفتیم تو بورو دل بده دست دیگری به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری ما که رفتیم تو برو بشین زیر نگاه عاشقش آرزوم اینه فقط طلف نشه دقایقش ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت ببینم که سال دیگه کی میاد تولدت ما که رفتیم تو بمون با اونکه از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذیت لا اقل میومدی پیشم واسه خداحافظی.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:2 توسط میکاییل |
|
|
هر زني زيباست پسركي از مادرش پرسيد: مادر چرا گريه ميكني؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نميدانم فرزندم. نميدانم. پسرك نزد پدرش رفت و گفت: پدر ! چرا مادر هميشه گريه ميكند؟او چه ميخواهد؟ پدر تنها دليلي كه به ذهنش رسيد اين بود: زنها همه بي هيچ دليلي گريه ميكنند.پسرك متعجب شد. و او هنوز از اينكه چرا زنها به راحتي گريه ميكنند متعجب بود. تا اينكه شبي در خواب ديد با خدا سخن ميگويد. از او پرسيد : خدايا چرا زنها اين همه گريه ميكنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام. به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد. به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد. ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند. به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام هرگاه نياز داشت تا هرهنگام كه خواست، فرو بريزد اين اشك را منحصرا براي او،. خلق كرده ام تا بتواند از آن استفاده كند زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:29 توسط میکاییل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:23 توسط میکاییل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 20:55 توسط میکاییل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 20:54 توسط میکاییل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 20:53 توسط میکاییل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 20:34 توسط میکاییل |
|
|
راستي دنيا چه غريبه
کار آدماش فريبه واسه کشتن مسيحا هر درختي يه صليبه دلمون خيلي گرفته س دردمون خيلي بزرگه گرگا تو لباس ميشن هر سگ گله يه گرگه زين و اسبمونو بردن نذارين راهو بدزدن توي اين شباي وحشت نکنه ماهو بدزدن ! بعضي يا چه پر ستاره بعضي يا چه بي فروغن بعضي آدما فرشته بعضي آدما دروغن زندگي يه انتخابه مي شه خوب بود ، مي شه بد بود بايد عاشقونه پر زد بايد عاشقي بلد بود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:18 توسط میکاییل |
|
|
چه ساده يگانه شديم.
چه ساده دل و دينم به دست تو دادم . بی آنكه ديده باشمت يا حتی ... شنيدنی در كار باشد . بی انكه حتی ... - نمی دانم ! - ماندم اين همه دوری و اين همه احساس ماندم از كجای اين بی سو آمدی ... ديگر هيچ نمی دانم! جز اينكه هر چه از دلم می خروشد و از نگاهم می تراود ... عشق است و عاطفه !! آنچه آرام و بی صدا بذرش در دلم پاشيدی ... می دانم .... می دانم .... می دانم كه می خندی به عاشقانه های من ... اما بخند ! بگذار سهم ساده من هم همين خنده های تو باشد ... ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:6 توسط میکاییل |
|
|
جمله ايي ازت شنيدم توي آخرين تماسم مثل يه غريبه گفتي من تو رو نمي شناسم! با يه لحن بي تفاوت زندگيمو تيره كردي گفتي ممنون ميشم از تو اگه ديگه بر نگردي! با شنيدنش شكستم به كسي چيزي نگفتم با خودم قرار گذاشتم ديگه ياد تو نيفتم داشتم از غمت ميمردم تو سكوت مرگبارم واسه تو ازت گذشتم .فكر نكن دوست ندارم مي دونم كه از نبودم جامو خالي حس نكردي من جواب ازت گرفتم به چه لحن تند و سردي آخه من چطور عزيزم ديگه نشنوم صداتو فكر نكن كه بردم از ياد لحن خوب خنده هاتو لاقل برامون اي كاش مونده بود يه راه آشتي حيف از اينكه واسه خوبي هيچ راهي نذاشتي آرزوي رفته بر باد. من مزاحمت نميشم آخرش نشد بموني واسه هميشه پيشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:3 توسط میکاییل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
برگ از درخت خسته میشه پاییز بهانست
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
شقایق سنگستان ( امین و سیما ) مهدی الهی تجارت الکترونیکی مشتی محسن (دانلود آهنگ) آموزش گرافیک افشین(کلیپ و آهنگ) آهنگ حقوق خانواده و قانون |
|
RSS
|